تبليغاتX
قطره ام،دریا خواهم شد...

قطره ام،دریا خواهم شد...

پست هایی که با (*) مشخص شده دست نوشته های بنده هستند. در صورت کپی برداری امیدوارم خدا سوسکتون کنه

صدای شرشر باران و ناودان

چشمانم را می گشایم

بنام حق


+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 23:16  توسط  H.R.J  | 

تیک تیک

تیک 

تیک ... 

می گزرد

تیک

تیک 

همانند پتکی بر سرم می کوبد

تیک تیک ظرف عمل من است

پوچی من است

آرزوهای در هم و مبهوت من است

آینده ی سبز من است

تیک تیک

گهی تند و گهی خسته

گهی ناز و گهی غمزه

تیک تیک نا گفته های من است

در همین نقطه ی پایانی.

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 23:10  توسط  H.R.J  | 

گرچه...!

گرچه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر

تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 16:0  توسط  H.R.J  | 

مرد*

...آری تنهایی را برای خدا داند بشر !

چه داند بشر که مرد خسته تنها تر از خداست.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 22:42  توسط  H.R.J  | 

عقاب پیر

پس از نبرد قبیله کلاغ ها با عقاب پیر


تنها یک چیز بر جای ماند

کوهی سیاه از لاشه کلاغ ها 


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 0:38  توسط  H.R.J  | 

من ژنرال خیابان های تیره و خاموشم*

در را باز میکنم و پیاده میشوم...

باران به درشتی و آرامی بر سرم می بارد و مرا مجاب می کند چترم را باز کنم.

چراغ ها همچون ستاره های شوم و سر بازانی مغرور یک به یک در کنار خیابان صف کشیده اند.

قدم ها را به سوی پیاده رو بر میدارم

من ژنرال خیابان های تیره و خاموشم

بی غرار بی نفس 

تنم نیازمند باران و سرم بی نیاز

درختان گوشه ی پیاده رو یک یک چنگ به چترم میزنند و من با اقتدار آن را همچون پرچمی استوار نگه داشته ام و قدم میزنم

سینه سپر می کنم و با خود تکرار میکنم:
(( روزی همین درختان برایم قد خم می کنند، اگر خدا بخواهد...))


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 19:22  توسط  H.R.J  | 

خدایا کفر میگویم *

دوباره امشب  دل هوای تورا کرده

بیزار شده ام از شعر های بی قافیه و کم مضمون

آه................................................

دلم می خواهد همچون دیوانگان سر به فریاد بردارم و زجری که از دوریت میکشم نمایان کنم

بر درو دیوار بکوبم و ناله کنم.

خدایا! این چه دردیست که به من منت گذاردی و عطا کردی... !

مگر این نیست که همواره یاد تو باشم و تورا پرستم

پس چه شد که مرا به بنده پرستی گزارده ای...؟

خدایا کفر میگویم

بگیر جانم را که این جان دگر طاقت بغض ندارد...

و یا برسان به مقصودم تا نشود معبودم... .

خدایا...!


Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 23:56  توسط  H.R.J  | 

عزیزم... *

دلت می خواد پیشت باشم؟

دس توی موهات بکشم...؟

جا ندارم توی خونم

جای تو اٍ روی چشم

دوست دارم ی عالمه

جای پاهات تو خوابمه

می برمت تا آسمون

تورو خدا پیشم بمون

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 20:46  توسط  H.R.J  | 

این گونه نگاه کنيد...

این گونه نگاه کنيد...

مرد را به عقلش نه به ثروتش

.

 زن را به وفايش نه به جمالش

 .

 دوست را به محبتش نه به کلامش

 .

 عاشق را به صبرش نه به ادعايش

 .

 مال را به برکتش نه به مقدارش

 .

 خانه را به آرامشش نه به اندازه اش

.

 اتومبيل را به کاراییش نه به مدلش

 .

 غذا را به کيفيتش نه به کميتش

 .

 درس را به استادش نه به سختیش

 .

 دانشمند را به علمش نه به مدرکش

 .

 مدير را به عمل کردش نه به جایگاهش

 .

 نويسنده را به باورهايش نه به تعداد کتابهايش

 .

 شخص را به انسانيتش نه به ظاهرش

 .

دل را به پاکیش نه به صاحبش

 .

 جسم را به سلامتش نه به لاغریش

 .

 سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 3:28  توسط  H.R.J  | 

شیخ و زن

هنگامی که خدا زن را آفرید به من گفت: این زن است. وقتی با او روبرو شدی، مراقب باش که ...

 
اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را قطع كرد و چنین گفت: بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نكنی. سرت را به زیر افكن تا افسون افسانة گیسوانش نگردی و مفتون فتنة چشمانش نشوی كه از آنها شیاطین میبارند. گوشهایت را ببند تا طنین صدای سحر انگیزش را نشنوی كه مسحور شیطان میشوی. از او حذر كن كه یار و همدم ابلیس است. مبادا فریب او را بخوری كه خدا در آتش قهرت میسوزاند و به چاه ویل سرنگونت میکند مراقب باش....
 

و من بی آنكه بپرسم پس چرا خداوند زن را آفرید، گفتم: به چشم.


شیخ اندیشه ام را خواند و نهیبم زد كه: خلقت زن به قصد امتحان توبوده است و این از لطف خداست در حق تو. پس شكر كن و هیچ مگو....


گفتم: به چشم.


در چشم بر هم زدنی هزاران سال گذشت و من هرگز زن را ندیدم، به چشمانش ننگریستم، و آوایش را نشنیدم. چقدر دوست میداشتم بر موجی كه مرا به سوی او میخواند بنشینم، اما از خوف آتش قهر و چاه ویل باز میگریختم.


هزاران سال گذشت و من خسته و فرسوده از احساس ناشی از نیاز به چیزی یا كسی كه نمیشناختم اما حضورش را و نیاز به وجودش را حس می كردم . دیگر تحمل نداشتم . پاهایم سست شد بر زمین زانو زدم، و گریستم. نمیدانستم چرا؟
 

قطره اشكی از چشمانم جاری شد و در پیش پایم به زمین نشست...


به خدا نگاهی كردم مثل همیشه لبخندی با شكوه بر لب داشت و مثل همیشه بی آنكه حرفی بزنم و دردم را بگویم،  میدانست.


با لبخند گفت: این زن است . وقتی با او روبرو شدی مراقب باش كه او داروی درد توست. بدون او تو غیرکاملی . مبادا قدرش را ندانی و حرمتش را بشكنی كه او بسیار شكننده است . من او را آیت پروردگاریم برای تو قرار دادم. نمیبینی كه در بطن وجودش موجودی را میپرورد؟

من آیات جمالم را در وجود او به نمایش درآورده ام. پس اگر تو تحمل و ظرفیت دیدار زیبایی مطلق را نداری به چشمانش نگاه نكن، گیسوانش را نظر میانداز، و حرمت حریم صوتش را حفظ كن تا خودم تو را مهیای این دیدار كنم...

من اشكریزان و حیران خدا را نگریستم. پرسیدم: پس چرا مرا به آتش قهر و چاه ویل تهدید كردی ؟!

خدا گفت: من؟!!

فریاد زدم: شیخ آن حرفها را زد و تو سكوت كردی. اگر راضی به گفته هایش نبودی چرا حرفی نزدی؟!!

خدا بازهم صبورانه و با لبخند همیشگی گفت: من سكوت نكردم، اما تو ترجیح دادی صدای شیخ را بشنوی و نه آوای مرا ...

و من در گوشه ای دیدم شیخ دارد همچنان حرفهای پیشینش را تكرار میكند ... 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 5:44  توسط  H.R.J  | 

هستی*

در خاطرم هستی

در قلبم

در جانم

در روح

همه هستی

تو هستی و میمانی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 23:22  توسط  H.R.J  | 

پرنده بی پرواز*

دلم برای آسمان تنگ شده

بال پروازی نیست

یارو غمخواری نیست

لانه ام کوچک تر از آن است که تو را دعوت کنم

تو بگو

می آیم

هرکجا باشد...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 23:19  توسط  H.R.J  | 

بن بست*

عمری سینه سپر کردم و قهرمانانه زیستم

غافل از اینکه خنجرانی در پشت سرم کمین کرده اند

زمانی آنان را در آینه  دیدم که پشتم را شکافته بودند

سالهاست غرق در خون در خود می غلتم

اشک در چشم، دیدگانم تار، نفسهایم کند و در هم

و ثانیه های آخر بیاد می آورم که امروز حاصل دیروزم است، نه فردایی که در جست و جویش بودم.

آری این سر نوشت روح خسته ی من است که این چنین ز پا فتاده.

و کدامین کس مرا می فهمد

به سوی که دست دراز کنم؟

وای! من همانم که با اقتدار میگفتم:((حتی اگر آسمان کوتاه تر از قامتم باشد قد خم نمیکنم))؟!

بی شبهه او نیستم

دگر تغییر کرده ام

حتی خروش رعد هم مرا اقتدار نمیبخشد و تنها بر ترسم می افزاید

ببار باران

ببار! زلفان ژولیده ی ناشورم گره خورده است...

و من همچنان خود را بر زمین می کشم

می خزم...

اشک میریزم و دیگر هیچ.

گویی روزنه ها را کور کرده اند

و وقتی پلکانم را بر هم میگزارم...

خدا...

و فقط خدا را می یابم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 14:51  توسط  H.R.J  | 

همچون... !*

زیبایی همچون خوشه ی انگور

کمیابی همچون مروارید ناب

دوری همچون ستاره

فتاده ای همچون خاک

مغروری همچون سنگ

زلالی همچون آینه

معصومی همچون کودک

در حرکتی همچون زمان

سختگیری همچون روزگار

برّنده ای همچون تیغ

بی قراری همچون طوفان

دلتنگی همچون من!!!!!

عاشقی همچون من!!!!!!

تو، دنیای منی .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 16:35  توسط  H.R.J  | 

بازگشت

این وبلاگ کار خودش رو از مهر ماه 87 آغاز کرد.

پست هایی اضافه شد، حذف شد و اصلاح شد

دوست هایی تبادل لینک کردن و با گذشت زمان حذف کردن یا حذف شدن... .

خلاصه زمانی همهمه ای بود... .

اما این ی شروع دوبارس.

تو هفته ای که گذشت ساعت هایی رو به باز سازی اختصاص داده بودم. هرچند چیزی به چشم نمیاد ولی زحمت زیادی داشت. و ارزشش رو هم داشت.

1- خوشبختانه ،در حال حاظر ازون حالت عمومی در اومده و راحت تر میتونم چیزایی که به ذهنم میاد اینجا بزارم،برای خودم و همه دوستام.

2-پست هایی که با علامت * مشخص شدن، دست نوشته های شخصی خودم هستن و گر کسی خواست کپی برداری کنه آزاده ،هرچند قید کردن منبع الزامیه .

3- خوشحال میشم نظراتتونرو بدونم. هرچند اندک.

یا علی.

حمید رضا.ج

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 3:7  توسط  H.R.J  | 

به همین سادگی *

ساده بودن،ساده زیستن دوست دارم

ساده گفتن ساده دیدن دوست دارم

ساده بودم که همین سادگی ام جرم من است

ساده  در کنج قفس ماندن و ماندن...         دوست دارم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 22:5  توسط  H.R.J  | 

من کیم؟*

چه زیبا گفته: سخته وقتی از کسی ناراحتی واسه اینکه بهت نگه اشکت دم مشکته پشتتو بهش بکنی و بلند بخندی در حالی که اشکات آروم از گونه هات میاد پایین

تا واست پیش نیاد نمیفهمی

.

.

.

حمید رضا نه! هنوزم باید اشکان صدام کنین...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 21:23  توسط  H.R.J  | 

درد دل بی خوابی*

بیگانه ام ز خویشتن.

فراموش کرده ام خواب را

 آب را

به که داد پدر نان را؟

آب را؟

از خودت پرسیدی...

از کجایی؟به کجایی؟

نه فقط من ،که تو هم می دانی، ته این کار بسی بیداریس.یا کمی بی خوابی.

هرچه هست به ز بازی خفتن .

همه مان بیداریم!چشم بسته ایم و گوییم خوابیم

((نه تکانی نه صدایی، خوابم... )).

سر به زیر برف که کسی ننبینیم.

ناگهان رعشه ای از دل بر خواست!

((تو بخواب ما همگی بیداریم))

- نکند مالم را دزد برد؟

نه برادر شاه دزدان مردند.

من به ریش و یغه ی بسته ات ایمان دارم. به همان لکه ی در راس سرت.

تو چرا به چشم من  شک کردی؟

ابروانم ؟! مگر از مال تو را برداشتم؟

نه برادر همه مان یک رنگیم.

آن بهشتی که تو گویی نه مرا راه دهند نه تو را!

من به (ا...) تو به (ناس) ، خیانت کردیم. به همه خونه شهیدان، به (علی)... .

به چه میخندی؟

دل من پر ز همه بی خوابیس... .


خوش به حال زن بد زات که از بهر معاش

شکمو زیر شکم را همه را داده به باد

به ز حالش ز زن پیر هرات

که شوهر را پسر را همه را داده به باد

خفت است شب ز کنار مردش،

حیف  که هوشش بردست

آقا آرمین سوپر اهل محل  

- شوی من بیداری؟

- جان دل؟ 2گذشت و تو هنوز ننخفتی؟

- تو که خوابی پس خودم بر خیزم.

- به کجا؟

- سر کوچه اندکی نان گیرم! تو بخوام من خودم می آیم... .

* این چنین بود که عشق آغاز شد...

نه خدایی همه را بد ننگر

از همه درد دلم گویم اندک گذرم

دل من پر درد است. دل من پر درد است.

(من ِ) من ، نه (مثقال) است و نه (من).

من که هیچم من که پوچم من که در عمق یقین غوطه ورم...

باز کن پنجرره را

نه ببند نور زند چشمم را

چندم است امروز؟ساعت چند است؟

وای!بر خیز و بده فندک را.

بکشم دیر رسم من به قرار

چای کو دسته خالی تو نیا

مردم از درد.مردم... !

به چه می نگری؟

مگر مال تو را دزدیدم؟!

پیر مردیس کمر خم خورده

دم مرگست، زنم جیبش را...

ما که رفتیم نگران...

- مرد در را بست

پسرش از جا جست

((زنمش زنگ...))
الو. علیک و خدمت از ماست

پدرم در راه است

نکند خوام شوی... .

تلفن را بگذاشت

((شکر! خدایا نکند بدهی مال حرام)) 

* همه ی حس من این است تو مرا میبینی

پیش ازین ندانستم برای دیدنت

نیست لازم ذره بین

چشم بسته بهتر می بیند

سرفه هایم امانم ندهد

بنشین بر سر سفره به کجا...؟

 همه را خر که منم خر بینی؟

مردک احمق الدنگ سر سفره تو نرو

حرمت برکت و نان و همه را له کردی!

.

آره جانم همه را بد گفتم

تو شنو، عاقل باش

اگر از ترس عذاب و خجل از روی نبود،

اگرم فکر تو و نان شب خویش نبود،

اگر این دقدقه ها جرم من است؟

پس بزار حرف بزنم

بعد منو اعدام کن.

- یا علی!

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 20:16  توسط  H.R.J  | 

عمر باید کرد و از دنیا گذشت*

تکه باید بود و از قطعه گذشت

تشنه باید بود و از چشمه گذشت

عقل باید بود و از عاقل گذشت

یار باید بود و از یاری گذشت

خوب باید بود و از خوبی گذشت

عشق باید بود و از عاشق گذشت

چشم باید بود و از دیدن گذشت

رود باید بود و از کوه ها گذشت

برگ باید بود و از برکه گذشت

ساز باید بود و از آواز گذشت

گل باید بود و از گلدان گذشت

ابر باید بود و از باران گذشت

آب باید بود و از دریا گذشت

خار باید بود و از اشتر گذشت

ماسه باید بود و از ساحل گذشت

شعر باید بود و از شاعر گذشت

برف باید بود و از سردی گذشت

زرع باید بود و از زارع گذشت

نور باید بود و از شیشه گذشت

سرد باید بود و از سرما گذشت

گرم باید بود و از گرما گذشت

فرهاد باید بود و از شیرین گذشت

لیلی باید بود و از مجنون گذشت

غاز باید بود و از پرواز گذشت

صبح باید بود و از شبنم گذشت

روز باید بود و از آغاز گذشت

دوست باید بود و از دوستی گذشت

زشت باید بود و از زیبا گذشت

تلخ باید بود و از شیرین گذشت

قصه باید بود و از غصه گذشت

معنی باید بود و از یعنی گذشت

زندگی باید کرد و از دوستان گذشت

عمر باید کرد و از دنیا گذشت

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 1:34  توسط  H.R.J  | 

زندگی*

زندگی پرواز آخر

زندگی نگاه مادر

زندگی قلب شکسته

زندگی دستان بسته

زندگی چشمان پر نور

زندگی چراغ پر دود

زندگی تا جان آخر

زندگی تا جای آخر

زندگی چشمان کور

زندگی چراغ دور

زندگی اشعار آخر

زندگی رویای مادر

زندگی پرواز پرواز

زندگی پایان پایان

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 1:6  توسط  H.R.J  | 

سلامتی...*

سلامتی رفیقی که زخم مرامش عمیق تر از تبر بود

سلامتی اونی که رفیقشو به جنس مخالفش فروخت

سلامتی سیگاری که کام آخرش حکایته رفاقته

سلامتیه طوفانی که از نسیم بی غیرت تره

سلامتیه اونی که سلامتی رو فقط واسه آبکی نمیگه


+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 0:41  توسط  H.R.J  | 

معرفت ممنوع !*

خیلی وقتا

خیلی کارا

برا خیلی کسا...

انجام داده شد.

نتیجه خیلی ازین خیلیا:

تموم کردن پاکت سیگار با عرض ۲ ساعت.خود خُری.سکوت و شایدم انفجار.

خیلی وقتایِ این خیلیا  هم همه چی عکس بوده:

خیلی کسا از خیلی چیزا ازم طلب کار بودن.

باز خوبه خیلی کسا خیلی وقتی شاهد و هم درده این خیلیا بودن و حقیقت ماجرارو میدونستن.

کاش سکوتای بی موردم بجا میبود و کاش دل اینو داشتم ک جواب ل...ی بازیرو با ل...ی بازی بدم.

اگه هوس بود. اگه رفاقت بود. اگه معرفت بود.اگه خریت...

همشو دوس دارم

.

-اگه هم دردمی...


(( تو که از گنجایش عمق دلت آه کشیدی...! آه را بسته کن و بگو                    خدایااااااااااااااا ! ))

 


+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 0:31  توسط  H.R.J  | 

حرفه دلی که نمیشد معدبانه بگم*


خدایا...!

من زندگی می کنم ...؟

یا زندگی منو.... .


+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 23:53  توسط  H.R.J  | 

میروم...*

میروم ازین سرزمین دلتنگی

میروم دور از دو رنگی

ره دراز و پای پیاده

میروم که ماندن و رفتنم ندارد برای کس فرقی


+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 23:39  توسط  H.R.J  | 

حرف!*

گفتنی ها بسیار

شنونده بیشتر

آه که میفهمد ... !

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 23:37  توسط  H.R.J  | 

بشکن بشکنه*

بشکن بشکنه!می توانی؟بشکن!

بال بشکسته پریدن هنر ماست!

از ماست که بر ماست!

سرماست!

برف و باران از ماست!

غم و درد و لب خاموش، از ماست.

اینک!

زنده ام من! به شایعه ها اعتنا نکن!

در شهر کشته اند شبیه مرا.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 13:12  توسط  H.R.J  | 

پَ نه پَ

رفتیم کوه ... دارم چوب جمع میکنم ...
میگه می خوای با چوبا آتیش درست کنی؟
پَ نه پَ،پشت دریاها شهریست قایقی خواهم ساخت ...

دوستم میگه امروز چندمه ؟
میگم یکم
میگه یکم مرداد ؟
پَ نه پَ، امروز یکم فروردینه ... عیدت مبارک عمو جون یه بوس بده.... 

بسته سیگارمو گرفته که از توش سیگار برداره ... میگه اِ اِ اِ همین یه نخه ؟
پَ نه پَ این یه دونه چشم گذاشته، بقیه رفتن قایم شدن ! 

به بابام میگم تلویزیونو بزن کانال دو ... میگه روشنش کنم ؟
پَ نه پَ، تو بزن دو ... من هُل میدم روشن شه ....

دارم به خواهر زادم دیکته میگم ... رسیده آخر خط میگه دایی برم سر خط ؟!
پَ نه پَ بقیشو رو فرش بنویس !


با دوستم رفتیم بام تهران ... یه یارو تو بانجی جامپینگ داشت بالا پایین میرفت ...
دوستم میگه اگه این کش پاره بشه می خوره زمین داغون می شه؟
پَ نه پَ، می خوره زمین هوا میره نمی دونی تا کجا میره ...


رفتم به همسایه مون می گم تخم مرغ داری؟
می گه می خوای غذا درست کنی؟
پَ نه پَ ، می خوام بخوابم روشون تا جوجه بشن بفهمم مادر بودن چه حسی داره!!


رفتم دندونپزشکی به دکتره میگم آقای دکتر این دندون عقلم کج دراومده ... اومدم حسابشو برسی!
دکتره میگه یعنی میگی بکشمش؟!
پَ نه پَ ، گفتم دکتری ، یکم نصیحتش کنی بلکه به راه راست هدایت شه!!!!


آخرین نفر تو صف نون وایسادم ... زنه اومده میگه نفر اخری؟
پَ نه پَ نفر اولم چون اوسکلم اینجا وایسادم!!!!

رفتم در خونه رفیقم ...
از پشت آیفون میگه ... تنهایی؟
پَ نه پَ ، خونه محاصره ست ... بهتره خودتو تسلیم كنی ...




میگم آقا شهید همّت کجاس؟
میگه بزرگراه شهید همّت؟
میگیم : پـَـَـــ نــه پـَـَــــ می‌خواستم خودشو پیدا کنم یه خانواده‌ای رو از نگرانی در بیارم!!!

تو جاده بنزین تمام کردیم وایسادیم کنار جاده 4 لیتری تکون میدیم ! طرف اومده میگه بنزین تمام کردین ؟
میگیم : پـَـَـــ نه پـَـَـــ میگیم هورا ! ما هم از این دبـــّه ها داریم !!!

دارم فیلم گریه دار میبینم , گریه میکردم , مامانم اومده می گه فیلمش گریه داره ؟
میگیم : پـَـَـــ نه پ خنده داره من دارم گریه می کنم کارگردانشو ضایع کنم !

جلو در دستشویی، طرف اومده میگه ع ع ع ببخشید شما توی صف هستین؟
میگیم : پـَـَـــ نــــــــــه پــــــــــــ سوسکیم اومدیم نهــــــــار.... :

حموم بودم، مامانم می زنه به در می گم بـــله ؟ می گه حمومی ؟
میگیم : پـَـَـــ نه پـَـ اینجا لندنه، صدای منو از رادیو بی بی سی می شنوید

بهش میگم: زود باش دمپاییتو بده تا سوسکه نرفته... میگه:مگه میخوای بکشیش؟...
میگیم : پـَـَـــ نه پَ میخوام بدم سوسکه پاش کنه !!!

تصادف کردیم، زنگ زدیم افسر اومده میگه : تصادف شده؟
میگیم : پـَـَـــ نه پـــــَ ... داریم هشدار برای کبرا 11 رو فیلم برداری میکنیم!!!

یارو سگ های منو دیده، میگه غذا میخورن؟
میگیم : پـَـَـــ نه پـَـَـ فتوسنتز میکنن !!!

رفتم داروخونه کرم ترک پا بگیرم .می گه واسه پا میخواین؟؟
میگیم : پـَـَـــ نه پــــَ .......میخوام در جهت از بین بردن ترک های کویر لوت گامی برداشته باشم

سر جلسه امتحان به کناریم میگم داداش برسونیا...میگه تقلب؟
میگیم : گفتم پـَـَـــ نــه پـَـَــــ مواد ، یه وقت خمار نشم

فامیلمون اومده آکواریومم رو دیده میگه غذای مخصوص بهشون میدی؟
میگیم : پـَـَـــ نه پـَـَـ پول تو جیبی میدم بهشون خودشون میرن واسه خودشون غذا میخرن

زنگ زدیم اتش نشانی،میگه جایی اتیش گرفته؟
میگیم : پـَـَـــ نه پــــ زنگ زدیم ببینیم امشب خونه این بیایم مهمونی

از راننده اتوبوس میپرسم چقدر شد؟میگه 225 بهش 300 تومن دادم,میگه یه نفری؟
میگیم : پ نه پ کل اتوبوس مهمونه من!

یارو اومد تعمیرگاه گفت: برای لپ تاپم رَم میخوام ... گفتم: داریم .... گفتش :مطمئنی برای لپ تاپه ؟ ....
میگیم : پـَـَـــ نـَــ پــــَ ... برای PC ـه میخوام بُکُنم تو پاچـــت ...

تو رستوران، پیشخدمتو صدا کردم میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده! میگه مرده؟
میگیم : پـَـَـــ نَ پـَـَــ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم بیایی نجاتش بدی!!!

یارو دو ساعت داره خودپردازو انگولک میکنه تازه برگشته میگه شمام کار دارین ؟
میگیم : پـَـَـــ نَ پـَـَـ وایستادیم اینجا بنیه و پشتکارِ شما رو سرلوحه زندگیمون قرار بدی




(برايت دعا ميكنم تا خدا از تو بگيرد هر آنچه كه خدا را از تو مي گيرد).
دكتر شريعتي

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 5:47  توسط  H.R.J  | 

چو ایران نباشد تـــن مـــن مــــــــــــباد

 

چو ایران نباشد

تـــن مـــن

مــــــــــــباد


به تو و عشق تو ايمان دارم

من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگير، اگر نفسم ميگيرد
آرزو در دل من متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم به تو و عشق تو ايمان دارم



دوست دارم

تمام هستی ام را برگی کن!

بر درختی بیاویز!

خودت باد شو!

بر من بوز!

به زمینم بیانداز!

خدا که شدی و از من گذر کردی ...

خیالم راحت می شود

جای پای تو، مرا

و همه هستی مرا

تقدیس می کند!




 درحسرت دیدار توآواره ترینم

قدم زنان در خیابانی بلند که انتهایش بی نشان بود که درختان بلند، بلند تر از افکار من در بلندای خیابان سر به راه بی راهی گذاشته ام خیابان را یک رنگ خاکستری نمود، دست در جیب، سر به هوا و تنها به یک چیز فکر می کردم اشک، جاری در فکر نگاهش بودم از پشت پرده اشکهایم جاری قاصدکی آمد در خیالم گفتم ای کاش یک قاصدک باشد که از سوی تو آید و نوید آن را دهد که دگر من نماند و ما شود...
کاش قاصدک می اومد و خبری از عشق از من از ما از ارزش دوست داشتن و احساسات می آورد.کاش می گفت ارزش یک ذره محبت را

 

... و من می گفتم کی و کجا و او نوید زمان و مکانی را می داد که من ما شود و در آن لحظه قلبم را به ضرب سکه ی عشق می سپردم و بر دیواره ی قلبم اسمی حک می کردم و این چنین باشد آغاز اولین عشق ...


بگذار اشکهایت جاری شوند ، بگذار گل لبخند بر لبانت بشکفد بگذار من نیز زندگی نمایم بگذار با تو زندگی کنم .



آری آغاز دوست داشتن زیباست *** هر چند پایان راه ناپیداست

من دگر به پایان نیندیشم *** که همین دوست داشتن زیباست




بانوی من


از شهر های خاطره می آيی
از باغ های عشق
زيبايی نگاه تو ديريست
بر ياس ها باران روشنايی مهتاب است
بانوی مهربان
بانوی سال های پريشان تشویش بیکرانه رنج کدام عشق
در التهاب قلب تو مانده ست؟
ای خوب!با ما سخن بگوی!اين کيست
شعر شکوفه های جوان را
با جان بی قرار تو خوانده است؟
جانی که در قلمرو پائيز است
هربار
پر بارتر ز پيش گل آورده ست.بانوی خاطره!بانوی سال های شب درد!آواز پر نوازش کدامين
در عطر خوابگونه گيسويت
خانه کرد
که اينگونه در صداقت آينه
گلخنده بلند رهايی
از صبح چشم های تو جاريست؟
با رنج، زيستن
با ياس ها زمانه زيبا را
چون رود، عاشقانه سرودن
اين، اين در سرشت توست
و اينگونه بی بهار، شکفتن
در سرنوشت توست





در عمق قلبم آتشى است

در عمق قلبم آتشى است

قلبى سوزان.

در عمق قلبم آرزويى است براى آغاز.

من در احساساتم ميميرم.

دنياي من در خيال است.

من در روياهايم زندگي مي كنم بلى در روياهايم . . .

تو در قلب من هستى

تو در وجود منى

هر جا كه بروم

جلوه گرش خواهم بود و خواهم كرد.

تورا بى پايان دوست دارم

و تا هميشه نگه خواهم داشت حضور سبزت را اى عزيزترينم.

همواره در كنارت خواهم ماند . . .

مثل بهشت است ديدن چشمهاي جادويى تو.

بهشت چشمانت مرا به اوج آسمان مى برد.

من عاشق تو هستم

بهترينم

عزيزترينم

نازنينم

مراقب خودت باش . . .

وقتى كه لبخندت را ميبينم ديوانه وار خوشحال مى شوم.

من صداي قلبت را مى شنوم . . .

من گلها را حس مى كنم

من بارش را حس مى كنم اما . . .

تنها با وجود پاك تو بهترينم . . . !


جدایی

گفتمش بي تو چه مي بايد كرد ؟

عكس ِ رخساره ي ماهش را داد
گفتمش همدم ِ شبهايم كو ؟
تاري از زلف ِ سياهش را داد
وقت ِ رفتن همه را مي بوسيد
به من از دور نگاهش را داد
يادگاري به همه داد و به من
انتظار ِ سر ِ راهش را داد



زندگی

زندگي دفتري از خاطرهاست

يك نفر در دل شب يك نفر در دل خاك

يك نفر همدم خوشبختي هاست 

يك نفر همسفر سختي هاست

 چشم تا باز كنيم عمرمان مي گذرد

ما همه همسفريم







اون به من گفت: به نظرت من قشنگم؟

من گفتم نه.....

اون پرسید:تو می خوای پیشت باشم؟

من گفتم نه....

اون گفت:اگه یه روز ترکت کنم تو برام گریه میکنی؟

من گفتم نه....

اون در حالی که گریه میکرد و می خواست بره که من دستش رو  گرفتم و گفتم:

تو قشنگ نیستی بلکه زیبایی

من نمی خوام تو پیشم باشی، بلکه نیاز دارم پیشم باشی

و اگه یروز از پیشم بری من گریه نمیکنم،می میرم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 1:13  توسط  H.R.J  | 

شیطان پرستی شاخه ای از فراماسونری


بعلت تغییرات،برای مشاهده این پست به لینک زیر مراجعه کنید:

http://falcko2.blogfa.com/post-15.aspx








ملوان زبل


صندوقچه‌اي بهر دلت خواهم بود


دريا بشوي تو، ساحلت خواهم بود


اي يار! تو گر قايق عشقم باشي


من هم ملوان زبلت خواهم بود!                   


...........

چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش

عشق یعنی بزرگ کردن یک چیز به اندازه ی دنیا و کوچک کردن دنیا به اندازه ی یک چیز،زندگی کردن،تلف بودن،پلاسیدن،نطفه ای را پرورش دادن برای زندگی کردن،و این تکرار تکرار است،اگر زندگی را دوست داشتم هیچوقت موقع تولد گریه نمیکردم!!

ای دوست دلت همیشه زندان من است
آتشکده عشق تو از آن من است
آن روز که لحظه وداع من و توست
آن شوم ترین لحظه پایان من است

فرشتگان از خدا پرسیدن: خدایا تو که بشر رو انقدر دوست داری چرا غم را آفریدی ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفریدم چون این مخلوقه من تا غمگین نباشه به یاد خالقش نمی افت

اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند
تنها کسانی که مارا میرنجانند. عزیزانی هستند که همیشه کوشیده ایم از ما نرنجند.
پس از آخرین دیدار با دوستانت یادت باشد که ، به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
سعی کن یک مشت آب را در دست بفشاری. خواهی دید که بسرعت ناپدید می شود. اما اگر به آرامی دست ات را در همان آب رها کنی می بینی که با تمام وجود آب را حس می کنی
اگر همیشه همان کاری را که انجام داده اید تکرار کنید ، چیزی بیش از آنچه تا کنون به دست آورده اید، به دست نخواهید آورد.
بعضی فکر می کنند منصفانه نیست که
.خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است
.بعضی دیگر خدا را ستایش می کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است
خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما بیاموزید بدون جلب توجه متفاوت باشید.

در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا می گذارد . در کنارت ژرفای آرامش را احساس میکنم و بی تو سیل بی رحم تنهایی مجالم نمی دهد 
اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، به خاطر بیاور زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید ...
اگر می دانستی چه قدر دوستت دارم
هیچ گاه برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی
رنگین کمان من!!!

همیشه برای کسی بخند که میدونی به خاطر تو شاد میشه... واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه داری و اشک میریزی برات اشک میریزه... برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه... عاشقه کسی باش که دوستت بداره!
تصویر چشمان تو را در رویا ها کشیدم، باغ گلی از جنس مریم ها کشیدم، تو گم شدی در جاده های ساکت و دور، من هم به دنبال نفس هایت دویدم

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شاید هیچ وقت ،هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته

 فرشته از سنگ میپرسه چرا از خدا نمیخوای که تورو انسان کنه؟؟؟سنگ میگه هنوز اونقدر سخت نشدم که انسان بشم




یک حقیقت...

از آنجا که نمی توانیم واقعیت را تغییر دهیم ،

بیایید چشمانی را تغییر دهیم که واقعیت را می بیند.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 20:6  توسط  H.R.J  | 

آرزوها...

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comسلام به برو بچ

ممنون از همه دوستایی که تو این چند وقته بهم سر نزدن آخه حال و حوصله تشکر کردن از استقبالاتون رو نداشتم. تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com البته اگه به تعداد نظرای هر پست نگاه کنین میبینین که۹۹٪ پست ها تعداد نظراتشون به ۵ هم نمیرسه که این نشون دهنده ی لطف خیلیییییییییی زیاد دوستان داره البته بعضی دوستان  تو این مدت مارو از لطفشون بهره مند کردند .

 بگذریم بریم سر اصل مطلب. خطاب به همه دوستان:                                                          

اگه یه فرشته  تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com ذذذذذذارت از آسمون میافتاد جلوت و بهت میگفت اگه یه آرزو بنویسی یه جا بر آورده میشه اون آرزو چی بود...؟!

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com (آرزوهاتون رو تو نظرات بنویسین)




چند عکس


http://www.cartoon3000.com/caricatures.html

http://www.cartoon3000.com/caricatures/mahnazyazdanigallery/1471-classdistance.html

 

اندیشه در بند

عشق مادری

 

 

حسرت یا طمع

 

 

رویای طبیعت

 

بیداری

زن خانه دار

 

  

تشنگان صلح

 


اینم نتیجه کارای ادیسون...


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 23:40  توسط  H.R.J  |