چشمانم را می گشایم
بنام حق
پست هایی که با (*) مشخص شده دست نوشته های بنده هستند. در صورت کپی برداری امیدوارم خدا سوسکتون کنه
چشمانم را می گشایم
بنام حق
تیک ...
می گزرد
تیک
تیک
همانند پتکی بر سرم می کوبد
تیک تیک ظرف عمل من است
پوچی من است
آرزوهای در هم و مبهوت من است
آینده ی سبز من است
تیک تیک
گهی تند و گهی خسته
گهی ناز و گهی غمزه
تیک تیک نا گفته های من است
در همین نقطه ی پایانی.

تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم

...آری تنهایی را برای خدا داند بشر !
چه داند بشر که مرد خسته تنها تر از خداست.

پس از نبرد قبیله کلاغ ها با عقاب پیر
کوهی سیاه از لاشه کلاغ ها
باران به درشتی و آرامی بر سرم می بارد و مرا مجاب می کند چترم را باز کنم.
چراغ ها همچون ستاره های شوم و سر بازانی مغرور یک به یک در کنار خیابان صف کشیده اند.
قدم ها را به سوی پیاده رو بر میدارم
من ژنرال خیابان های تیره و خاموشم
بی غرار بی نفس
تنم نیازمند باران و سرم بی نیاز
درختان گوشه ی پیاده رو یک یک چنگ به چترم میزنند و من با اقتدار آن را همچون پرچمی استوار نگه داشته ام و قدم میزنم
سینه سپر می کنم و با خود تکرار میکنم:
(( روزی همین درختان برایم قد خم می کنند، اگر خدا بخواهد...))
بیزار شده ام از شعر های بی قافیه و کم مضمون
آه................................................
دلم می خواهد همچون دیوانگان سر به فریاد بردارم و زجری که از دوریت میکشم نمایان کنم
بر درو دیوار بکوبم و ناله کنم.
خدایا! این چه دردیست که به من منت گذاردی و عطا کردی... !
مگر این نیست که همواره یاد تو باشم و تورا پرستم
پس چه شد که مرا به بنده پرستی گزارده ای...؟
خدایا کفر میگویم
بگیر جانم را که این جان دگر طاقت بغض ندارد...
و یا برسان به مقصودم تا نشود معبودم... .
خدایا...!

دس توی موهات بکشم...؟
جا ندارم توی خونم
جای تو اٍ روی چشم
دوست دارم ی عالمه
جای پاهات تو خوابمه
می برمت تا آسمون
تورو خدا پیشم بمون

این گونه نگاه کنيد...
مرد را به عقلش نه به ثروتش
.
زن را به وفايش نه به جمالش
.
دوست را به محبتش نه به کلامش
.
عاشق را به صبرش نه به ادعايش
.
مال را به برکتش نه به مقدارش
.
خانه را به آرامشش نه به اندازه اش
.
اتومبيل را به کاراییش نه به مدلش
.
غذا را به کيفيتش نه به کميتش
.
درس را به استادش نه به سختیش
.
دانشمند را به علمش نه به مدرکش
.
مدير را به عمل کردش نه به جایگاهش
.
نويسنده را به باورهايش نه به تعداد کتابهايش
.
شخص را به انسانيتش نه به ظاهرش
.
دل را به پاکیش نه به صاحبش
.
جسم را به سلامتش نه به لاغریش
.
سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش

و من در گوشه ای دیدم شیخ دارد همچنان حرفهای پیشینش را تكرار میكند ...

در قلبم
در جانم
در روح
همه هستی
تو هستی و میمانی
بال پروازی نیست
یارو غمخواری نیست
لانه ام کوچک تر از آن است که تو را دعوت کنم
تو بگو
می آیم
هرکجا باشد...

غافل از اینکه خنجرانی در پشت سرم کمین کرده اند
زمانی آنان را در آینه دیدم که پشتم را شکافته بودند
سالهاست غرق در خون در خود می غلتم
اشک در چشم، دیدگانم تار، نفسهایم کند و در هم
و ثانیه های آخر بیاد می آورم که امروز حاصل دیروزم است، نه فردایی که در جست و جویش بودم.
آری این سر نوشت روح خسته ی من است که این چنین ز پا فتاده.
و کدامین کس مرا می فهمد
به سوی که دست دراز کنم؟
وای! من همانم که با اقتدار میگفتم:((حتی اگر آسمان کوتاه تر از قامتم باشد قد خم نمیکنم))؟!
بی شبهه او نیستم
دگر تغییر کرده ام
حتی خروش رعد هم مرا اقتدار نمیبخشد و تنها بر ترسم می افزاید
ببار باران
ببار! زلفان ژولیده ی ناشورم گره خورده است...
و من همچنان خود را بر زمین می کشم
می خزم...
اشک میریزم و دیگر هیچ.
گویی روزنه ها را کور کرده اند
و وقتی پلکانم را بر هم میگزارم...
خدا...
و فقط خدا را می یابم

کمیابی همچون مروارید ناب
دوری همچون ستاره
فتاده ای همچون خاک
مغروری همچون سنگ
زلالی همچون آینه
معصومی همچون کودک
در حرکتی همچون زمان
سختگیری همچون روزگار
برّنده ای همچون تیغ
بی قراری همچون طوفان
دلتنگی همچون من!!!!!
عاشقی همچون من!!!!!!
تو، دنیای منی .

پست هایی اضافه شد، حذف شد و اصلاح شد
دوست هایی تبادل لینک کردن و با گذشت زمان حذف کردن یا حذف شدن... .
خلاصه زمانی همهمه ای بود... .
اما این ی شروع دوبارس.
تو هفته ای که گذشت ساعت هایی رو به باز سازی اختصاص داده بودم. هرچند چیزی به چشم نمیاد ولی زحمت زیادی داشت. و ارزشش رو هم داشت.
1- خوشبختانه ،در حال حاظر ازون حالت عمومی در اومده و راحت تر میتونم چیزایی که به ذهنم میاد اینجا بزارم،برای خودم و همه دوستام.
2-پست هایی که با علامت * مشخص شدن، دست نوشته های شخصی خودم هستن و گر کسی خواست کپی برداری کنه آزاده ،هرچند قید کردن منبع الزامیه .
3- خوشحال میشم نظراتتونرو بدونم. هرچند اندک.
یا علی.
حمید رضا.ج

ساده بودن،ساده زیستن دوست دارم
ساده گفتن ساده دیدن دوست دارم
ساده بودم که همین سادگی ام جرم من است
ساده در کنج قفس ماندن و ماندن... دوست دارم.

چه زیبا گفته: سخته وقتی از کسی ناراحتی واسه اینکه بهت نگه اشکت دم مشکته پشتتو بهش بکنی و بلند بخندی در حالی که اشکات آروم از گونه هات میاد پایین
تا واست پیش نیاد نمیفهمی
.
.
.
حمید رضا نه! هنوزم باید اشکان صدام کنین...

بیگانه ام ز خویشتن.
فراموش کرده ام خواب را
آب را
به که داد پدر نان را؟
آب را؟
از خودت پرسیدی...
از کجایی؟به کجایی؟
نه فقط من ،که تو هم می دانی، ته این کار بسی بیداریس.یا کمی بی خوابی.
هرچه هست به ز بازی خفتن .
همه مان بیداریم!چشم بسته ایم و گوییم خوابیم
((نه تکانی نه صدایی، خوابم... )).
سر به زیر برف که کسی ننبینیم.
ناگهان رعشه ای از دل بر خواست!
((تو بخواب ما همگی بیداریم))
- نکند مالم را دزد برد؟
نه برادر شاه دزدان مردند.
من به ریش و یغه ی بسته ات ایمان دارم. به همان لکه ی در راس سرت.
تو چرا به چشم من شک کردی؟
ابروانم ؟! مگر از مال تو را برداشتم؟
نه برادر همه مان یک رنگیم.
آن بهشتی که تو گویی نه مرا راه دهند نه تو را!
من به (ا...) تو به (ناس) ، خیانت کردیم. به همه خونه شهیدان، به (علی)... .
به چه میخندی؟
دل من پر ز همه بی خوابیس... .
خوش به حال زن بد زات که از بهر معاش
شکمو زیر شکم را همه را داده به باد
به ز حالش ز زن پیر هرات
که شوهر را پسر را همه را داده به باد
خفت است شب ز کنار مردش،
حیف که هوشش بردست
آقا آرمین سوپر اهل محل
- شوی من بیداری؟
- جان دل؟ 2گذشت و تو هنوز ننخفتی؟
- تو که خوابی پس خودم بر خیزم.
- به کجا؟
- سر کوچه اندکی نان گیرم! تو بخوام من خودم می آیم... .
* این چنین بود که عشق آغاز شد...
نه خدایی همه را بد ننگر
از همه درد دلم گویم اندک گذرم
دل من پر درد است. دل من پر درد است.
(من ِ) من ، نه (مثقال) است و نه (من).
من که هیچم من که پوچم من که در عمق یقین غوطه ورم...
باز کن پنجرره را
نه ببند نور زند چشمم را
چندم است امروز؟ساعت چند است؟
وای!بر خیز و بده فندک را.
بکشم دیر رسم من به قرار
چای کو دسته خالی تو نیا
مردم از درد.مردم... !
به چه می نگری؟
مگر مال تو را دزدیدم؟!
پیر مردیس کمر خم خورده
دم مرگست، زنم جیبش را...
ما که رفتیم نگران...
- مرد در را بست
پسرش از جا جست
((زنمش زنگ...))
الو. علیک و خدمت از ماست
پدرم در راه است
نکند خوام شوی... .
تلفن را بگذاشت
((شکر! خدایا نکند بدهی مال حرام))
* همه ی حس من این است تو مرا میبینی
پیش ازین ندانستم برای دیدنت
نیست لازم ذره بین
چشم بسته بهتر می بیند
سرفه هایم امانم ندهد
بنشین بر سر سفره به کجا...؟
همه را خر که منم خر بینی؟
مردک احمق الدنگ سر سفره تو نرو
حرمت برکت و نان و همه را له کردی!
.
آره جانم همه را بد گفتم
تو شنو، عاقل باش
اگر از ترس عذاب و خجل از روی نبود،
اگرم فکر تو و نان شب خویش نبود،
اگر این دقدقه ها جرم من است؟
پس بزار حرف بزنم
بعد منو اعدام کن.
- یا علی!

تشنه باید بود و از چشمه گذشت
عقل باید بود و از عاقل گذشت
یار باید بود و از یاری گذشت
خوب باید بود و از خوبی گذشت
عشق باید بود و از عاشق گذشت
چشم باید بود و از دیدن گذشت
رود باید بود و از کوه ها گذشت
برگ باید بود و از برکه گذشت
ساز باید بود و از آواز گذشت
گل باید بود و از گلدان گذشت
ابر باید بود و از باران گذشت
آب باید بود و از دریا گذشت
خار باید بود و از اشتر گذشت
ماسه باید بود و از ساحل گذشت
شعر باید بود و از شاعر گذشت
برف باید بود و از سردی گذشت
زرع باید بود و از زارع گذشت
نور باید بود و از شیشه گذشت
سرد باید بود و از سرما گذشت
گرم باید بود و از گرما گذشت
فرهاد باید بود و از شیرین گذشت
لیلی باید بود و از مجنون گذشت
غاز باید بود و از پرواز گذشت
صبح باید بود و از شبنم گذشت
روز باید بود و از آغاز گذشت
دوست باید بود و از دوستی گذشت
زشت باید بود و از زیبا گذشت
تلخ باید بود و از شیرین گذشت
قصه باید بود و از غصه گذشت
معنی باید بود و از یعنی گذشت
زندگی باید کرد و از دوستان گذشت
عمر باید کرد و از دنیا گذشت

زندگی نگاه مادر
زندگی قلب شکسته
زندگی دستان بسته
زندگی چشمان پر نور
زندگی چراغ پر دود
زندگی تا جان آخر
زندگی تا جای آخر
زندگی چشمان کور
زندگی چراغ دور
زندگی اشعار آخر
زندگی رویای مادر
زندگی پرواز پرواز
زندگی پایان پایان

سلامتی اونی که رفیقشو به جنس مخالفش فروخت
سلامتی سیگاری که کام آخرش حکایته رفاقته
سلامتیه طوفانی که از نسیم بی غیرت تره
سلامتیه اونی که سلامتی رو فقط واسه آبکی نمیگه

خیلی کارا
برا خیلی کسا...
انجام داده شد.
نتیجه خیلی ازین خیلیا:
تموم کردن پاکت سیگار با عرض ۲ ساعت.خود خُری.سکوت و شایدم انفجار.
خیلی وقتایِ این خیلیا هم همه چی عکس بوده:
خیلی کسا از خیلی چیزا ازم طلب کار بودن.
باز خوبه خیلی کسا خیلی وقتی شاهد و هم درده این خیلیا بودن و حقیقت ماجرارو میدونستن.
کاش سکوتای بی موردم بجا میبود و کاش دل اینو داشتم ک جواب ل...ی بازیرو با ل...ی بازی بدم.
اگه هوس بود. اگه رفاقت بود. اگه معرفت بود.اگه خریت...
همشو دوس دارم
.
-اگه هم دردمی...
(( تو که از گنجایش عمق دلت آه کشیدی...! آه را بسته کن و بگو خدایااااااااااااااا ! ))

خدایا...!
من زندگی می کنم ...؟
یا زندگی منو.... .

میروم ازین سرزمین دلتنگی
میروم دور از دو رنگی
ره دراز و پای پیاده
میروم که ماندن و رفتنم ندارد برای کس فرقی

گفتنی ها بسیار
شنونده بیشتر
آه که میفهمد ... !

بال بشکسته پریدن هنر ماست!
از ماست که بر ماست!
سرماست!
برف و باران از ماست!
غم و درد و لب خاموش، از ماست.
اینک!
زنده ام من! به شایعه ها اعتنا نکن!
در شهر کشته اند شبیه مرا.

چو ایران نباشد
تـــن مـــن
مــــــــــــباد
به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگير، اگر نفسم ميگيرد
آرزو در دل من متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم به تو و عشق تو ايمان دارم
دوست دارم
تمام هستی ام را برگی کن!
بر درختی بیاویز!
خودت باد شو!
بر من بوز!
به زمینم بیانداز!
خدا که شدی و از من گذر کردی ...
خیالم راحت می شود
جای پای تو، مرا
و همه هستی مرا
تقدیس می کند!

درحسرت دیدار توآواره ترینم
قدم زنان در خیابانی بلند که انتهایش بی نشان بود که درختان بلند، بلند تر از افکار من در بلندای خیابان سر به راه بی راهی گذاشته ام خیابان را یک رنگ خاکستری نمود، دست در جیب، سر به هوا و تنها به یک چیز فکر می کردم اشک، جاری در فکر نگاهش بودم از پشت پرده اشکهایم جاری قاصدکی آمد در خیالم گفتم ای کاش یک قاصدک باشد که از سوی تو آید و نوید آن را دهد که دگر من نماند و ما شود...
کاش قاصدک می اومد و خبری از عشق از من از ما از ارزش دوست داشتن و احساسات می آورد.کاش می گفت ارزش یک ذره محبت را
... و من می گفتم کی و کجا و او نوید زمان و مکانی را می داد که من ما شود و در آن لحظه قلبم را به ضرب سکه ی عشق می سپردم و بر دیواره ی قلبم اسمی حک می کردم و این چنین باشد آغاز اولین عشق ...
بگذار اشکهایت جاری شوند ، بگذار گل لبخند بر لبانت بشکفد بگذار من نیز زندگی نمایم بگذار با تو زندگی کنم .



در عمق قلبم آتشى است
قلبى سوزان.
در عمق قلبم آرزويى است براى آغاز.
من در احساساتم ميميرم.
دنياي من در خيال است.
من در روياهايم زندگي مي كنم بلى در روياهايم . . .
تو در قلب من هستى
تو در وجود منى
هر جا كه بروم
جلوه گرش خواهم بود و خواهم كرد.
تورا بى پايان دوست دارم
و تا هميشه نگه خواهم داشت حضور سبزت را اى عزيزترينم.
همواره در كنارت خواهم ماند . . .
مثل بهشت است ديدن چشمهاي جادويى تو.
بهشت چشمانت مرا به اوج آسمان مى برد.
من عاشق تو هستم
بهترينم
عزيزترينم
نازنينم
مراقب خودت باش . . .
وقتى كه لبخندت را ميبينم ديوانه وار خوشحال مى شوم.
من صداي قلبت را مى شنوم . . .
من گلها را حس مى كنم
من بارش را حس مى كنم اما . . .
تنها با وجود پاك تو بهترينم . . . !

عكس ِ رخساره ي ماهش را داد
گفتمش همدم ِ شبهايم كو ؟
تاري از زلف ِ سياهش را داد
وقت ِ رفتن همه را مي بوسيد
به من از دور نگاهش را داد
يادگاري به همه داد و به من
انتظار ِ سر ِ راهش را داد

زندگي دفتري از خاطرهاست
يك نفر در دل شب يك نفر در دل خاك
يك نفر همدم خوشبختي هاست
يك نفر همسفر سختي هاست
چشم تا باز كنيم عمرمان مي گذرد
ما همه همسفريم
اون به من گفت: به نظرت من قشنگم؟
من گفتم نه.....
اون پرسید:تو می خوای پیشت باشم؟
من گفتم نه....
اون گفت:اگه یه روز ترکت کنم تو برام گریه میکنی؟
من گفتم نه....
اون در حالی که گریه میکرد و می خواست بره که من دستش رو گرفتم و گفتم:
تو قشنگ نیستی بلکه زیبایی
من نمی خوام تو پیشم باشی، بلکه نیاز دارم پیشم باشی
و اگه یروز از پیشم بری من گریه نمیکنم،می میرم!
بعلت تغییرات،برای مشاهده این پست به لینک زیر مراجعه کنید:
http://falcko2.blogfa.com/post-15.aspx
ملوان زبل
صندوقچهاي بهر دلت خواهم بود
دريا بشوي تو، ساحلت خواهم بود
اي يار! تو گر قايق عشقم باشي
من هم ملوان زبلت خواهم بود!

...........
چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش
عشق یعنی بزرگ کردن یک چیز به اندازه ی دنیا و کوچک کردن دنیا به اندازه ی یک چیز،زندگی کردن،تلف بودن،پلاسیدن،نطفه ای را پرورش دادن برای زندگی کردن،و این تکرار تکرار است،اگر زندگی را دوست داشتم هیچوقت موقع تولد گریه نمیکردم!!
ای دوست دلت همیشه زندان من است
آتشکده عشق تو از آن من است
آن روز که لحظه وداع من و توست
آن شوم ترین لحظه پایان من است
فرشتگان از خدا پرسیدن: خدایا تو که بشر رو انقدر دوست داری چرا غم را آفریدی ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفریدم چون این مخلوقه من تا غمگین نباشه به یاد خالقش نمی افت
اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند
تنها کسانی که مارا میرنجانند. عزیزانی هستند که همیشه کوشیده ایم از ما نرنجند.
پس از آخرین دیدار با دوستانت یادت باشد که ، به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
سعی کن یک مشت آب را در دست بفشاری. خواهی دید که بسرعت ناپدید می شود. اما اگر به آرامی دست ات را در همان آب رها کنی می بینی که با تمام وجود آب را حس می کنی
اگر همیشه همان کاری را که انجام داده اید تکرار کنید ، چیزی بیش از آنچه تا کنون به دست آورده اید، به دست نخواهید آورد.
بعضی فکر می کنند منصفانه نیست که
.خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است
.بعضی دیگر خدا را ستایش می کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است
خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما بیاموزید بدون جلب توجه متفاوت باشید.
در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا می گذارد . در کنارت ژرفای آرامش را احساس میکنم و بی تو سیل بی رحم تنهایی مجالم نمی دهد
اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، به خاطر بیاور زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید ...
اگر می دانستی چه قدر دوستت دارم
هیچ گاه برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی
رنگین کمان من!!!
همیشه برای کسی بخند که میدونی به خاطر تو شاد میشه... واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه داری و اشک میریزی برات اشک میریزه... برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه... عاشقه کسی باش که دوستت بداره!
تصویر چشمان تو را در رویا ها کشیدم، باغ گلی از جنس مریم ها کشیدم، تو گم شدی در جاده های ساکت و دور، من هم به دنبال نفس هایت دویدم
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شاید هیچ وقت ،هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته
فرشته از سنگ میپرسه چرا از خدا نمیخوای که تورو انسان کنه؟؟؟سنگ میگه هنوز اونقدر سخت نشدم که انسان بشم

یک حقیقت...
از آنجا که نمی توانیم واقعیت را تغییر دهیم ،
بیایید چشمانی را تغییر دهیم که واقعیت را می بیند.

سلام به برو بچ
ممنون از همه دوستایی که تو این چند وقته بهم سر نزدن آخه حال و حوصله تشکر کردن از استقبالاتون رو نداشتم.
البته اگه به تعداد نظرای هر پست نگاه کنین میبینین که۹۹٪ پست ها تعداد نظراتشون به ۵ هم نمیرسه که این نشون دهنده ی لطف خیلیییییییییی زیاد دوستان داره البته بعضی دوستان تو این مدت مارو از لطفشون بهره مند کردند .
بگذریم بریم سر اصل مطلب. خطاب به همه دوستان:
اگه یه فرشته
ذذذذذذارت از آسمون میافتاد جلوت و بهت میگفت اگه یه آرزو بنویسی یه جا بر آورده میشه اون آرزو چی بود...؟!![]()
(آرزوهاتون رو تو نظرات بنویسین)
چند عکس
http://www.cartoon3000.com/caricatures.html
http://www.cartoon3000.com/caricatures/mahnazyazdanigallery/1471-classdistance.html

اندیشه در بند

عشق مادری

حسرت یا طمع

رویای طبیعت

بیداری

زن خانه دار

تشنگان صلح

اینم نتیجه کارای ادیسون...
